عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
992
زبدة التواريخ ( فارسى )
ذكر فرستادن اميرزادهء اعظم امير مظفّر الدّين « [ 1 ] » ابا بكر بهادر « [ 2 ] » بهجانب بغداد حضرت صاحب قرانى در مراجعت از ممالك روم چون به حوالى قرس رسيد شهزادگان و امراى عظام را جمع فرمود و بر لفظ درر بار راند كه چون حضرت عزّت - عمّت نعماؤه و توالت آلاؤه - ممالك ربع مسكون را مسخّر احكام جهانمطاع ما گردانيد ، مىخواهيم كه چنان كه در عالم آثار كينه و قهر ما مىبينند و مىدانند آيات مرحمت و ايادى ما نيز بر صفحات روزگار نويسند و خوانند . چون سلاطين سايهء آفريدگارند - جلّ جلاله - گاه تأثير آتش قهر خاشاك وجود اعدا را بسوزند و گاه در مقام مرحمت و احسان شموع مكرمت و امتنان در شبستان سينهء احبّا برافروزند و چون اهالى بغداد به شآمت مخالفت با عساكر منصورهء ما عرضهء و بال و هلاك گشتند و حال بلاد و عباد آن ديار از انتقام لشكر جرّار ما بدان رسيد كه : شعر « [ 3 ] » باريد به شهرشان تگرگى * وز گلبنشان نماند برگى اكنون چون سلطان غيرت داد انتقام خود داد و جزاى افعال بد ايشان بديشان « [ 4 ] » رسيد باز شهباز مرحمت ما بال كرم برگشوده مىخواهد « [ 5 ] » كه آن مرزوبوم را نشيمن هماى نصفت و عدل سازد و خرابيهاى آن را به حال عمارت باز آرد تا عالميان دانند كه بطش و انتقام در چه مقام است و مرحمت و احسان به چه غايت ، امراى دولت و اركان حضرت به دلهاى متّفق و زبانهاى مختلف مراسم دعاى دولت روزافزون به تقديم رسانيده عرضه داشتند كه شكى نيست كه بغداد از امّهات بلاد اسلام است ، علوم از آنجا انتشار « [ 6 ] » يافته و مذاهب از آنجا اشتهار پذيرفته ، اگر مقتضاى اين عزيمت به ظهور رسد بر مرور روزگار سبب ابقاى ذكر جميل و موجب ادّخار ثواب جزيل تواند بود . رأى عالمآراى حضرت صاحب قرانى رقم ايالت آن مقام بر اميرزادهء اعظم ، خلف دودمان دولت اميرزاده ابا بكر كشيد و كردستان و دياربكر و ماردين تا واسط و بصره و اويرات و آنچه از ملحقات آن بلادست نامزد او فرمود و جماعتى از امراى
--> ( [ 1 ] ) - ت : « اعظم امير مظفر الدّين » ندارد . ( [ 2 ] ) - ت : ندارد . ( [ 3 ] ) - ت : ندارد . ( [ 4 ] ) - ت : ندارد . ( [ 5 ] ) - ت : مىخواهند . ( [ 6 ] ) - ل : اشتهار .